دیدار با مخملباف؛ از زنجان تا خیابان زرتشت
وقتی وارد یکی از اتاقهای اداره ارشاد شدیم، مردی درشتاندام با مو و ریش فراوان چند برگه به شهناز داد تا در اتاق روبهرو پر کند. در آن اتاق چند صندلی چیده شده بود که با تمام صندلیهایی که تا آن روز دیده بودم فرق داشت. میشد کاغذ را روی دستهی چوبیاش گذاشت و راحت




